مقایسه انقلاب اسلامى ایران باانقلاب روسیه و فرانسه

مقایسه تطبیقى انقلاب اسلامى ایران با انقلاب روسیه

 
 
انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ روسیه به عنوان یکى از انقلاب هاى تاثیرگذار در تاریخ سیاسى جهان مطرح است.

به قلم نازنین خرمى

 

بررسى ومقایسه انقلاب اسلامى ایران با این انقلاب که بر اساس ایدئولوژى مارکسیسم به وقوع پیوست مى تواند تا اندازه اى راهگشاى درک صحیح از انقلاب اسلامى و برترى هاى خیره کننده آن باشد.
پیدایش انقلاب در هر جامعه اى امکانپذیر نیست. تنها جوامعى مستعد انقلابند که قدرت سیاسى حاکم بر آن جوامع از مردم و اقشار جامعه فاصله گرفته و فاقد پایگاه اجتماعى باشد.
در این حالت اگر قدرتى مورد حمایت اکثریت در جامعه پدید آید و در پى خواسته هاى اکثریت مخالف نظام حاکم باشد تضاد میان قدرت سیاسى و قدرت اجتماعى شکل مى گیرد. این تضاد در بهترین حالت به یک انقلاب موفق تبدیل مى شود و این در صورتى است که یا قدرت سیاسى در حالت ضعف خود باشد و یا قدرت اجتماعى از حمایت قوى مردمى و رهبرى قدرتمند برخوردار باشد.
مولفه هاى تشکیل دهنده قدرت سیاسى عبارتند از: 1 - شرایط اقتصادى ۲ - عامل نظامى ۳ - حمایت بین المللى.
در قدرت اجتماعى هم سه عامل اصلى: 1 - مشارکت مردمى ۲ - رهبرى ۳ - ایدئولوژى مطرح مى شوند. با بررسى قدرت سیاسى قبل از انقلاب و قدرت اجتماعى به وجود آورنده انقلاب در انقلاب هاى فرانسه، روسیه و انقلاب اسلامى ایران مى توان به تفاوت هاى این سه انقلاب و نقاط امتیاز انقلاب اسلامى از دو انقلاب دیگر پى برد.
قدرت سیاسى ، شرایط اقتصادى
شرایط اقتصادى روسیه در آغاز قرن بیستم پس از دو جنگ خارجى بسیار نابسامان بود و رکود و بیکارى به شدت بر آن حاکم بود. اوضاع کشاورزى در روسیه در این دوران وضع نامطلوبى داشت. قحطى مرگبارى که از کم محصولى سال ۱۹۱۱ ناشى شد وحشت قحطى سال ۱۸۹۱ را تکرار کرد. دهقانان با جوشاندن تخم جارو تغذیه مى  کردند و بیمارى واگیردار تیفوس همه جا را فرا گرفته بود.
در اواخر حکومت شاه رژیم ایران در مطلوب ترین سطح از قدرت اقتصادى قرار داشت که در تمام دوران ۵۷ ساله سلطنت رژیم پهلوى بى سابقه بود. با افزایش سریع و غیرقابل پیش بینى درآمد نفت، رژیم ایران نه تنها تبدیل به یکى از دولت هاى ثروتمند شد بلکه به بسیارى از دولت ها وام هاى سخاوتمندانه اى اعطا کرده بود و از ذخایر ارزى قابل توجهى برخوردار بود.
عامل نظامى: موقعیت روسیه در اروپا پس از جنگ هاى محدود موسوم به کریمه در سال ۱۸۵۴ دچار تغییر اساسى شده بود. کشورى که در ۱۸۱۵ تنها قدرت قوى اروپا بود بعد از جنگ کریمه به یکى از چند قدرت بزرگ تر تنزل پیدا کرد. وقوع جنگ جهانى اول نیز تیر خلاص به ارتش از هم پاشیده روسیه شلیک کرد و در همان زمان شرایط را براى پیروزى انقلاب روسیه فراهم کرد. ارتش ایران برخلاف روسیه، در طول پنجاه سال پیش از انقلاب در هیچ جنگ خارجى مهمى شرکت نکرده بود. محمدرضا شاه نیز به عنوان فرمانده کل قوا بیش از هر پادشاهى در ایران به قواى مسلح توجه داشت. میزان موافقت نامه هاى خرید تسلیحاتى که در طول بیست سال از ۱۹۶۹ -1950 تنها ۷۴۱ میلیون دلار بود به رقمى معادل بیست میلیارد دلار در سال هاى بعد یعنى از ۱۹۷۰ -1971 رسید و ایران بزرگ ترین خریدار سلاح از کشورهاى آمریکا و انگلیس و فرانسه شد.
حمایت بین المللى: انقلاب روسیه در شرایطى شکل گرفت و به پیروزى رسید که جهان در آتش جنگ جهانى اول مى سوخت. دولت روسیه تزارى اگرچه در یک اتحادیه نظامى شرکت داشت ،اما در زمان بروز بحران هاى انقلابى نه تنها مورد حمایت و کمک بین المللى قرار نگرفت بلکه جناح هاى انقلابى توانستند به طرق گوناگون حمایت بین المللى را به سمت خود جلب کنند.
در سال هاى دهه پنجاه رژیم شاه از نظر حمایت بین  المللى در مطلو ب ترین موقعیت بود و کمتر کشورى وجود داشت که با وجود بروز بحران تحت تاثیر رقابت ها و تضادهاى بین المللى قرار نگیرد و از حمایت بلوک شرق و غرب و کمک مستقیم آمریکا برخوردار باشد و در مقابل انقلابیون از هرگونه کمک و همراهى بین المللى محروم بودند.
قدرت اجتماعى
مشارکت مردمى: در روسیه اقلیت معدودى از کارگران کارخانجات اعتصابى و سربازان حزب بلشویک معترضین اصلى و مشارکت کنندگان در سرنگونى رژیم تزارى روسیه بودند. نقطه شروع آن نیز پترزبورگ بود که در پى آن مسکو نیز سقوط کرد.
اما در ایران سابقه ۱۵ ساله مبارزات مردمى که از سال ۱۳۴۲ به صورت جدى شروع شده بود باعث شد تا اکثریت مردم ضمن آشنایى با ایدئولوژى نهضت ضمن انزجار از رژیم پهلوى به مشارکت وسیع در مبارزات بپردازند و تمام اقشار مردمى اعم از کارگران، کارمندان، دانشگاهیان، حوزویان و بازاریان حضور فعالى در این مبارزه داشته باشند. از سوى دیگر مبارزات مردم محدود به تهران و یا شهرهاى دیگر نبود بلکه در تمام نقاط کشور این مبارزه به صورت فعالانه ادامه داشت.
رهبرى: سقوط رژیم تزارى در فوریه ۱۹۱۷ ناشى از حرکت و قیامى بود که توسط سربازان پادگان و کارخانجات پتروگراد انجام شد. این قیام از رهبرى خاصى برخوردار نبود و همه گروه هاى چپ و راست معترف هستند که در اعتصابات و تظاهرات فوریه که منجر به سقوط نیکلاى دوم شد نقشى نداشتند. هیچ گروهى حتى بلشویک ها ادعاى رهبرى انقلاب فوریه را ندارند و حتى لنین پا را فراتر گذارده،  ادعا مى کند که انقلاب فوریه ناشى از تفکر خرده برژوازى بود.
رهبرى در انقلاب اسلامى ایران سه نقش محورى را به صورت کامل انجام داد. در ابتدا دوره پانزده سال ایدئولوژى نهضت را بر اساس آئین اسلام تدوین کرده و پشتیبانى فکرى و عقیدتى نهضت را انجام داد و پس از حضور در کشور مبارزات نهایى سقوط رژیم و جایگزینى حکومت خواسته مردم را رهبرى کرد و پس از پیروزى انقلاب در یک فرصت ده ساله معمارى یک نظام اسلامى را به انجام رساند. امام خمینى (ره) در واقع سه نقش ایدئولوگ، فرمانده و معمارى انقلاب را به نحو احسن انجام داد.
ایدئولوژى: افکار و اندیشه هاى سوسیالیستى و به ویژه مارکس و لنین در شکل گیرى احزاب و گروه هاى سیاسى، در روسیه از اوایل قرن بیستم نقش مهم و عمده اى داشته است.
لنین در این زمینه مى گوید: مکتب مارکس همانا مکتب مادى گرایى است. باید دانست چگونه با دین مبارزه کرد و براى این کار باید منابع ایمان و دین توده  ها را با مفاهیم مادى گرایى توضیح داد.
در حالى که مکتب اسلام از چهارده قرن پیش وارد ایران شده بود و کاملا با تار و پود زندگى مردم ایران مخلوط شده بود ایدئولوژى اصلى مردم در مبارزه با رژیم شاه بود. حمایت مردم از رهبرى نیز در واقع ریشه در مکتب داشت زیرا امام خمینى (ره) نه فقط یک رهبرى سیاسى که قبل از آن یک روحانى و رهبر دینى بود از این رو اساسى ترین تفاوت انقلاب اسلامى با انقلاب فرانسه و روسیه را مى توان در ایدئولوژى دانست. دو انقلاب پیشین به نوعى به مخالفت با دین و محدود کردن آن در حیات انسان معتقد بودند در حالى که انقلاب ایران یک انقلاب کاملا دینى و بر اساس محور اسلام و قائل به حضور دین در همه عرصه هاى زندگى بود.
اینک این سوال مطرح مى گردد که اگر انقلاب روسیه را انقلاب کبیر بنامیم، انقلاب اسلامى را چه بنامیم؟ و اگر انقلاب اسلامى، انقلابى واقعى و تمام عیار است، آن چه که در روسیه رخ داده است را چه بنامیم؟

 

  
نویسنده : بچه سیاسی ; ساعت ۳:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۳٠